تبلیغات
گوار - مرغ سحر

شعر و از این قبیل چیزها

مرغ سحر

نویسنده :احسان افشاری
تاریخ:جمعه 20 شهریور 1388-01:10 ب.ظ

 

این مرغ سحر هم حکایت جالبی تو ادبیات عریض و طویل ما داره .

پرنده ایی که نازک نازک از باغ و راغ دل کند و اومد وسط شهر

این کوچ تقریبا مرادف با اواخر سلطنت عراقی ها  تو عالم شعر بود از اون روزگار به بعد نصف بیش تر بالش تو شهره و نصف کمترش تو باغ

تقریبا مرغ آدمهای شهری شد

اصالت دارو درختیشو از دست داد و شد یک پارچه مرغ آنتنی

زد زیر آوازای غریبونه

شد حنجره ی آدمای بی پنجره ی شهر

شد یه مرغ نیمه اساطیری

شد پای ثابت میتینگای احزاب دموکرات

دین و ایمونش آزادی شد و دشمن جونش استبداد

بین خودمون هم بمونه که همه جور مرغ تو منطق الطیر دیده بودیم الا « مرغ انقلابی »

کلی اسم و رسم واسه خودش دست و پا کرد

ز کوشش به هر چیز خواهی رسی

خیام لامذهب هم از دست و پاگیری این اوزان ملاحده بود که آورد خروس سحری وگرنه می گفت مرغ سحری

هنگام سپیده دم خروس سحری

دانی که چرا فلان ....

خلاصه اینکه این مرغ ِ واسه خودش خروسیه

با این تفاوت که از همین محله س و بی محل نمی خونه

میگید نه این هم استشهادیه :

خفتگان را خبر از زمزمه مرغ سحر ،
حیوان را خبر از عالم انسانی نیست

سعدی

بركش اى مرغ سحر نغمه ء داودى باز,

كه سلیمان گل از باد هوا باز آمد

حافظ

مرغ سحر ناله سر کن

داغ مرا تازه تر کن

ز آه شرر بار ، این قفس را

بر شکن و زیر زبر کن

بهار

ای مرغ سحر ! چو این شب تار
بگذاشت زسر سیاهكاری


وز نفخه روحبخش اسحار

رفت از سرخفتگان خماری


بگشوده گره ز زلف زرتار

محبوبه نیلگون عماری


یزدان به كمال شد پدیدار

و اهریمن زشتخو حصاری


یادآر زشمع مرده ! یادآر
!

دهخدا

خر در آن شهر که پر شور و شر است

دم بچرخاند و گوید هنر است

اندر این بحر فساد

واندرین خانه ی ویران آباد

« آنچه البته به جایی نرسد »  ناله ی مرغ سحر است

 

احسان افشاری




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
مقداد تکلوزاده
پنجشنبه 2 مهر 1388 11:24 ب.ظ
منتظرم
مهدی
سه شنبه 31 شهریور 1388 10:52 ب.ظ
سلام
و کماکان اینجا خبر جدیدی نیست!!!
مصطفی
یکشنبه 29 شهریور 1388 11:36 ب.ظ
وبلاگ قشنگی دارین خوشحال می شم به وبلاگ منم سر بزنی
http://www.diamond-90.blogfa.com/
مهدی
شنبه 21 شهریور 1388 01:17 ب.ظ
سلام احسان جان
خوبی؟
شرمنده مدتی نبودم. مثله اینکه 2تا پست هم زدی
در مورد این پست باید بگم که علاوه بر اینکه ظاهر طنز و جذابی داشت درونش کاملا اجتماعی بود. یعنی همون چیزی بود که واقعا یک نفر که تو وب دور میزنه لازمه که بخونه
البته نظر بنده بود. شاید هم درست نباشه
در مورد کاریکلماتور ها هم بگم که خیلی زیبا بودند. فقط نمیدونم چرا با اینکه چند دفعه هم خوندم از آخری یر در نمیارم!
موفق باشی
محسن حیدری
شنبه 21 شهریور 1388 01:19 ق.ظ
با سلام
تحلیل زیبایی بود
لذت بردم
موفق باشی
امین
جمعه 20 شهریور 1388 09:10 ب.ظ
سلام آقای افشاری
راستش از جهاتی بسیار بسیار از پستتون خوشم اومد
البته این موضوع کاملا شخصیه
یه پیشنهادم دارم فک کنم اگه پستاتون کوتاه تر بشه نظراتتون بیشتر می شه
ممنونم
راثی پور
جمعه 20 شهریور 1388 06:32 ب.ظ
سلام.مطلب طنز آلود و قشنگی بود.زنده باد
مسیح
جمعه 20 شهریور 1388 03:32 ب.ظ
سلام

این سفره های نان و نمك بعد رفتنت....

با غزلی نذر اقای غریب كوفه به روزم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




Admin Logo
themebox Logo