تبلیغات
گوار - عبارتی در عقل و شهود

شعر و از این قبیل چیزها

عبارتی در عقل و شهود

نویسنده :احسان افشاری
تاریخ:پنجشنبه 30 مهر 1388-02:51 ب.ظ

 

عقل و شهود ماجرای مقاله خوری است یعنی می شود این کتاب را خواند و فلان دیوان را زیر و رو کرد و از دهن دو تا آدم حسابی چیز شنید و اونوقت نشست و یک مقاله ی کت و کلفت ترتیب داد

چیزکی در این باب مدتی در ذهنم بود که عجالتا بدون ور رفتن و ورز دادن زوایای بحث اون رو در میون می گذارم

جدالی پر شور و شرتر از جدال عقل و شهود در متون عرفانی یافت نمی شود

سراسر دیوان متقدمین عرفانی سرای ما از این معنی پر است

مثلا مولوی که نمونه ی دم دست تریست می گوید :

عقل جزوی آفتش وهم است وظن
زانكه در ظلمات شد او را وطن

یا

پای استدلالیان چوبین بود

پای چوبین سخت بی تمکین بود

و در ادامه ی همین اندیشه

عقل قربان کن به پیش مصطفی

حسبیَ الله گو که الله ام کفی

اما سوال من اینجاست که خلا عقل آیا می تواند با چیزی که برآمده از عقل است پر شود ؟

منظورم از آن چیز برآمده از عقل همان شهود است

یعنی می شود شهود را که خود عملی است مربوط به ذهن ، جانشین ذهن کرد ؟

شهود در معنای حقیقی خود که عارفان شاعر و شاعران عارف بکار برده اند یعنی فهمیدن و درك كردن بدون استفاده از تصور یا تصدیق

اما آیا عمل فهمیدن  بدون استفاده از تصور و تصدیق ممکن است ؟

ما تنها یک دستگاه برای دانستن و فهماندن داریم و آن عقل است در واقع ما همان وقت هم که داریم از شهود حرف می زنیم از عقل حرف می زنیم منتها آن عقل عقلی است که کمتر می اندیشد و بیشتر می خیالد .

پس جدال جدال دو مفهوم متباین نیست که فی المثل یکی ترک باشد و آن یکی هندو

استدلال و شهود دو نامی هستند که هر دو از یک ماده اراده می شوند ؛ عقل

آن اولی وجهی از عقل است و آن دومی وجهی دیگر

جدال یک چیز است

جدالی با خود و در خود .

 

 




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
مهدی
سه شنبه 24 آذر 1388 10:28 ب.ظ
سلام احسان جان
نیستی؟ کجایی؟
یاسر قنبرلو
سه شنبه 17 آذر 1388 10:30 ق.ظ
بعد از مدت ها سلام

كوتاه اما بلند :
1-من برای سفره ی بی رنگ و بوی خانه ام / نان اگرچه نیستم ، آجر نباید می شدم
2-خدا از آن بالا لطف كن بیا پایین / چراكه من پسری سر به زیر تر شده ام
3-شعر گفتن بدون تو سخت است / شعر من ، درد ِ مشترك دارد !

غزل :
هرچه مرهم می گذارم بند می آید مگر / ای وطن خون دل از اروند می آید مگر !؟

چار پاره :
چاه ِ چشمت عمق ِ چندانی نداشت
غرق ِ بغضم كرد ــ یك حفره ــ مرا
من به تو اسلام آوردم ولی
گریه در می آوَ رَد كفر مرا !


به روزم

و منتظر نظرات ارزشمند شما

با احترام

یاسر قنبرلو
شیخ شوخ
جمعه 29 آبان 1388 09:04 ب.ظ
آفرین بر فیلسوف و عارف بزرگ قرن حاضر جناب ادیسه ابن معقول
ما را مدهوش فرمودید
مهدی
چهارشنبه 6 آبان 1388 10:56 ب.ظ
سلام احسان جان
بالاخره ما جرات کردیم دست بر قلم بردیم!
شدیدا منتظر نظر و نقد تو هستم
مهدی
جمعه 1 آبان 1388 10:34 ب.ظ
خیلی جالب بود احسان جان
فکر میکنم حیف باشه اگه کاملترش نکنی! منتظرم که کاملترش رو بخونم
موفق باشی
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




Admin Logo
themebox Logo