افلاطون و شاعر
بجای موخره :
شاید جمهوری افلاطون برعکس اسمش از غیرجمهوری ترین تالیفات تاریخ باشه
تو این کتاب مستطاب ( Politeia ) شاعر به عنوان یک موجود دیوانه یا دست کم خل وضع ، با نشر اشعارش گمراهی جوانان ساده لوح رو رقم می زنه و به همین دلیل شاعر به عنوان یک موجود اخراج شده از مدینه ی فاضله دارای هیچ گونه حق و حقوق شهروندی نیست
افلاطون کار شاعر رو تقلید از تقلید می دونه به این معنا که جهان ما صورت تقلید یافته ی یک جهان متعالیه
و تمام صورت های این جهانی مثالی برای صورت های راستین اون جهان متعالی هستند
و از اونجا که کار شاعر تقلید از این صورت های تقلیدیه بنابراین کارش تقلید از تقلیده .
مکالمه ی کوتاه زیر با الهام از چنین تصوری نوشته شده
...
افلاطون : شاعر کدوم یک از شماست ؟
شاعر : من !
قدم های کش دار افلاطون به سمت شاعر که پا در زنجیر روی سکو نشسته
افلاطون : ها تویی !
افلاطون شاعر را ورانداز می کند
افلاطون : تو با این گردن کلفت چطور شعر می نویسی
شاعر :من با دستم شعر می نویسم
افلاطون دستمال را روی ساتور بالا و پایین می کشد
افلاطون : چرا شعر می نویسی ؟
شاعر : برای اینکه سرنوشت نامعلوم تری رو برای کلمات رقم بزنم
افلاطون : تو دیوانه ایی و بعید نیست که بسیاری رو شبیه خودت کنی
هیچ کدوم از چیزهایی که تو می نویسی واقعیت ندارند
شاعر : درسته
افلاطون : با این چیزها مردمان شهر رو از راه گمراه می کنی
شاعر : از چه راهی گمراه می کنم ؟
افلاطون : راه سعادت
شاعر : سعادتی که قلم رو از دست من میگیره و ساتور رو به دست تو میده ؟
مکث
افلاطون : تو از چیزهایی می نویسی که وجود ندارند
شاعر : همیطوره
افلاطون : چرا ؟
شاعر : برای اینکه چیزهایی که وجود دارند رو تمسخر کنم
افلاطون : برابر واقعیت نمیشه ایستاد
شاعر : اما میشه مقاومت كرد
افلاطون : زور واقعیت بیشتر از اراده ی تو
شاعر : همینطوره
افلاطون : پس به اشتباهت اعتراف کن
شاعر : من اشتباهات زیادی کردم به کدومشون اعتراف کنم ؟
افلاطون : به مهمترینش
شاعر : باشه اعتراف می کنم که نباید وقتم رو با فکر کردن به مدینه ی فاضله ی تو تلف می کردم
افلاطون با پا به شانه ی شاعر می کوبد
ساتور را بلند می کند و دست شاعر را از شانه قطع می کند .
تبلیغات

